الفيض الكاشاني

162

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

كرده‌اند كه مفضى « 1 » شده به زحمت خودشان و زحمت ديگران ؛ گاه صرف انديشه در تصحيح محاريب « 2 » كنند . چون اجتهاد در محراب مسلمانان لازم نيست چه لازم است كه اين اجتهاد كنند تا مفضى شود به وقوع اختلاف ميان مسلمانان و حدوث وساوس و تفريق جمع و افتراق كلمه . و گاه در پى منع جُمعات افتند . ظاهر حال اين است كه اين تشدد به حَسَب حاجت است ، چه حاجت كه استقصا و تعمّقى كنند براى آن كه كار بر مسلمانان دشوار سازند . « هَلَكَ الْمُتُنَطِّقُون » . « 3 » در امثال اين‌ها ، مادام كه مضطر نشوند به علم به فساد آن ، اغماض و اعراض اولى است . براى آن كه حسن ظن به مسلمانان ، اصلى است ثابت در دين و تكلّفِ تعرّفِ فسادِ اعمال مسلمين فرض نيست . آنچه بر سبيل ضرورت معلوم باشد بطلان آن ، در ابطال آن بايد كوشيد و آنچه به اين مثابت نباشد ، از پى آن نبايد رفت و به تزكيه نفس خود مشغول بايد شد . نهى منكر فرض است ، امّا تجسّس تا نهى كنند فرض نيست . اگر پى تجسّس و تفحّص و پى تكليف و تعمّق بر منكرى اطّلاع يابد منع لازم است وَ ما سِوى ذلِك فَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ . « 4 » و از اشباه اين استقصا است در ابواب طهارت كه بعضى متقشّفه « 5 » پيش مىگيرند ، تا يكى را از ايشان بينى كه به يك سبو آب وضو سازد و يكى را از ايشان بينى كه اگر سگى را در كوچه بيند به زينهار آيد .

--> ( 1 ) . مفضى : رساننده . ( 2 ) . محاريب : جمع محراب ، جايگاه نماز و عبادت . ( 3 ) . آنان كه به حد افراط دقت كردند هلاك شدند . ( 4 ) . و جز اين ، پس امر آن بر خداى تعالى است . ( 5 ) . متقشف : انسان سخت‌گير و تنگ نظر .